تبليغاتX
انسان آن چیزی است که در ضمیر می پندارد.
سفری در خویشتن
 

 

   براي موفق شدن از كجا شروع كنيم؟

 

 

اين سوال بي ترديد يكي از بيشترين سوالاتي است كه افرادي كه سعي دارند

وضعيت فعلي شان را سر و سامان ببخشند و به اصطلاح در جاده ي موفقيت گام

بردارند ، مطرح مي سازند . امروزه ما در اجتماعي زندگي مي كنيم كه مي توان

شانس و موفقيت خود را در زمينه هاي بي شماري امتحان كرد. فرصتهاي شغلي

براي سنين گوناگون فراهم شده است . زنان نقش پر رنگيتري نسبت به گذشته در

جامعه ايفا مي كنند . اگر چه حق انتخاب هاي بسيار زياد ، دست ما را براي

انتخاب كردن موارد بي شماري باز مي گذارند ، اما همين مسئله ما را بيشتر سر در

گم و نگران مي سازد . به عبارت ديگر، آهنگ تغيير چنان زياد است كه كار

انتخاب افراد را مشكلتر مي كند.

واضح است كسي كه نمي داند چه كند و هدف روشني ندارد ، هرگز نمي تواند

موفق شود. اما داشتن اهداف و تمايلات  واضح و روشن در زندگي ، شانس

موفقيت  را صد چندان مي كند . اهداف و آرزوهاي درهم و بر هم باعث آشفته

شدن افكار مي شود و نتايج مبهمي را به همراه خواهد داشت . داشتن تصوير

روشني از اهداف و خواسته ها، شرط اول رسيدن به موفقيت است . اما يكي از

شرايط مهم موفقيت شناخت دقيق و منظم در چند مرحله براي رسيدن به موفقيت 

براي هر انساني مهم و ضروري مي باشد . پس از شناخت اهدافتان ، سعي كنيد كه

با تلقين اين اهداف را ملكه ي ذهنتان بكنيد.

تلقين روشي ساده است . به اين ترتيب كه محلي ساكت را انتخاب كنيد،آرام بنشينيد

ودر خود فرو رويد . مشكلات معمول را از ذهنتان دور كنيد و بر بالهاي خيال

سوار شويد و با تكرار جملات تاكيدي روياي خود را به ضمير نا هوشيار ذهنتان

بسپاريد . بعنوان مثال با خود بگوييد: من انساني بي نظيرم كه مي توانم به اهدافم

دست يابم.

من شايستگي رسيدن به موفقيت و در آغوش كشيدن خوشبختي را دارم . با اعتماد

به نفس فوق العاده اي كه دارم ، شرايطي را فراهم خواهم ساخت كه به كار دل خود

پرداخته و در آمد سرشاري را نصيب خود كنم.

ذهن ناهوشيار كمكم كن تا آنچه را كه واقعا مي خواهم به دست آورم .

بعد از گفتن اين جمالت تاكيدي ، به خود بقبولانيد كه به مقصود خود رسيده ايد و

آرزوهايتان تحقق مي يابد . تا زماني كه ذهن ناهوشيار خود را در جهت تحقق

آرزوهايتان هدايت مي كنيد ، آن نيز بي درنگ با نيروي شگفت انگيز ش سعي مي

كند تا شرايطي براي تحقق آرمانهايتان فراهم سازد. البته علاوه بر اين تكنيك ها مي

توانيد با متخصصان ، مشاوران و دوستاني با تجربه و موفق خود در اين زمينه

مشورت كنيد.

در واقع بيشتر مردم از اهميت و تاثير شگرف واژه ها غا فلند . واژه ها بر

انگيزاننده ي نيرو  بخش  ترين عواطف و احساسات مي باشند . گفتن چند كلمه اي

محبت آميز ، جمله ي تشويق آميز  و يا حتي يك تبريك ، تاثير فوق العاده اي بر

روحيه ي افراد مي گذارد. به بيان ديگر ذهن نا هوشيار ما بدون توجه به ماهيت

كلمات آنها ضبط و بايگاني مي كند.

دانشمندان عقيده دارند كه عامل مهم و اساسي ايجاد انگيزه در انسان ، تصوري

است  كه او از توانايي هاي خويش دارد، حال چه اين تصورات حقيقي باشد ، چه

غير حقيقي.

شايد شما با خواندن اين سطور با خود فكر كنيد كه نمي توانيد  اين قدرت را داشته

باشيد كه تصور خوبي از خود به ذهنتان ارائه دهيد . گاهي سرزنها  و سركوفت ها

ي دوران كودكي و نوجواني چنان در ذهن افراد حك مي شود كه زدودن آن از پرده

ي ذهن كار بسيار دشواري است، اما همان طور كه يك برنامه ي كامپيوتري را مي

توان تغيير داد. برنامه ي ذهن نا هوشيار را نيز مي توان عوض كرد. براي اين

كار بايد نظام باور ها و الگوهاي احساسي و فكري نهفته در ضمير نا هوشيار خود

را به دقت بررسي كرده و در مفاهيم آن تعمق كنيم و آن گاه افكار مثبت را

جايگزين اين ديدگاه هاي منفي كنيم. البته همان طور كه در بالا نيز به آن اشاره

كرديم ، تلقين روشي مناسب براي اين كار است . اما تلقينات و جملات تاكيدي تا

چه اندازه اي تاثير دارند؟ شايد شما در باره ي داروهاي دل خوش كنك چيزي شنيده

باشيد . داستان از اين قرار است كه روزي يكي از مشتريان اميل كوئه، دانشمند و

دارو ساز فرانسوي ، به نزد او آمد و با اصرار از او خواست كه بد ون نسخه

دارويي را در اختيارش قرار دهد. اين در حالي است كه بيمار از درد شديدي

شكايت داشت. داروساز براي رهايي از دست اين مشتري سمج تنها چند قرص

تقويتي را به عنوان دارويي موثر به او داد.

چند روز بعد همان بيمار با رضايت كامل و در حاليكه از هيچ درد و مرضي

 شكايت نداشت ، به نزد دكتر آمد و از او به خاطر داروهاي موثرش !

سپاسگزاري كرد. در واقع آنچه كه اين بيمار را درمان كرد، ايمان او به دارو و

دارو ساز بود، او در ذهن خويش درمانرا امري مسلم مي دانست و در نتيجه تحقق

اين باور، همان شد كه او مي خواست.



بنابراين براي رسيدن به اهداف خود بايد نخست به تحقق اهدافتان باور داشته باشيد

و اين كار جز با تلقين و سپردن آن به ضمير نا هوشيار صورت نمي گيرد. تلقيناتي

كه به اين ترتيب براي ضمير نا هوشيار خود تدارك مي بينيد، بايد آنقدر تكرار شود

كه با شخصيت شما يكي شود.

هر زمان كه به شما احساس پذيرفتن دست داد و احساس كرديد كه آنچه را كه مي

گويد حقيقت دارد، برنامه ي جديدي در ذهنتان شكل مي گيرد و شخصيت جديدي را

خلق مي كنيد . افكار سياه و منفي جاي خود را به افكار روشن و مثبت مي دهند كه

ميل، اشتياق، تحرك و انگيزه را در شما به وجود مي آورند . مطمئن باشيد كه با

انجام دادن همين كار ساده در خوشبختي را به روي خود باز خواهيد كرد . مردان

و زنان موفق اين فرمول را در راس كارهايش قرارداده، و نتيجه ي آن  را گرفته

اند . كافي است باور كنيد كه مي توانيد موفق شويد . افراد موفق كساني هستند كه

آماده اند از لذت ها و موفقيت هاي زود گذر چشم بپوشند و براي رسيدن به اهداف

بزرگ  زندگي شان تلاش و فعاليت كنند .

به عنوان مثال ، مطالعه ي مرتب و منظم در زمينه ي تحصيلي و شغلي ، نظم و

 وقت شناسي ، اگر چه كمي سخت است ، اما باعث افزايش مهارت و تمركز بر

روي فعاليت هاي انسان شده و تاثير شگرفي در موفقيت او دارند. حال آنكه دير

بيدار شدن هنگام صبح ، نوشيدن چاي و گپ زدن با دوستان در وسط كار اگر چه

لذت هاي آني در پي دارد ، اما در دراز مدت باعث عدم پيشرفت و دست نيافتن به

اهداف مورد نظر مي شود.

افراد موفق در زندگي اهدافي داشته و براي رسيدن به آن برنامه ريزي مي كنند. در

واقع آنها از وقتشان بهترين استفاده را مي برند. افراد موفق توانايي حلاجي ،

تجزيه و تحليل فهرست بندي و مشخص كردن كارها را دارند و از اين توانايي به

عنوان سكوي پرشي براي پريدن به سوي افقهاي بي كران موفقيت ، اعتماد به نفس

 و خوشبختي بهره مي گيرند. افراد موفق پيش از انجام هر كاري مقدمات آن را

فراهم مي سازند . اين كار نه تنها باعث صرفه جويي در وقت مي شود، بلكه فقدان

امكانات ، آنها را از اتمام كار دلسرد نمي كند.

افراد موفق در تمام عمرشان به عنوان يك شاگرد باقي مي مانند. براي آنان

يادگيري هيچگاه به پايان نمي رسد. هر چه بيشتر ياد مي گيرند ، احساس اعتماد به

نفس  شان بيشتر مي شود و انگيزه ي بيشتري براي ادامه كارشان پيدا مي كنند .

افراد موفق به توانايي و استعداد خود پي برده اند . آنان حوزه هايي را كه مي توانند

در آن منحصر به فرد باشند، به خوبي يافته اند .

افراد موفق كساني هستند كه خوب مي دانند چه كاري را بهتر انجام مي دهند و از

آن لذت مي برند . آنها مي دانند چه كاري در زندگي شان دگر گوني ايجاد مي كنند

، و به همين دليل روي همان كار تمركز مي كنند . آنها توانايي خود را بر روي

انجام كارهايي تمركز مي كنند كه نقش كليدي دارد.

افراد موفق هميشه به دنبال نقطه ضعف هاي خود مي گردند و براي اصلاح آنها

سعي و تلاش مي كنند . آنها هميشه اين سوال  را در ذهن خود دارند:”چه چيز در

من وجود دارد كه باعث پيشرفت من است؟ ”  آنها مسئوليت كارهايشان را مي

پذيرند و براي يافتن علل مشكلاتشان گناه را به گردن ديگران نمي اندازند ، بلكه به

خاطر اشتباها ت خود مي دانند.

افراد موفق به راحتي و آسايش جسم و روان خود اهميت مي دهند و حداقل يك روز

را در هفته به استراحت اختصاص مي دهند. در اين روز آنها از تمام فعاليت هايي

كه به ذهن و جسمشان فشار وارد مي كند ، دوري مي كنند.

افراد موفق خودشان را دوست دارند وبه خودشان احترام مي گذارند. براي اين كار

مداوم با خودشان گفتگوهاي مثبت و سازنده اي دارند.

 

موفق و پیروز باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/28ساعت 3:24 بعد از ظهر
  به قلم: دینا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

 

قدیم = خدا

 

محدث = هر چیز غیر از خدا

 

سوال؟

 

قرآن قدیم است یا محدث ؟

 

هرگز این را نفهمیدم ...!

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

 

قدیم و محدث از هم کی جدا شد

 

                                 که این عالم شد آن دیگر خدا شد

 

      برگرفته ازکتاب گلشن راز

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/13ساعت 0:3 قبل از ظهر
  به قلم: دینا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

الهی

 

 

خدا «مطلق» است،

 

بی «جهت» است،

 

این «تویی» که در برابر او جهت می گیری،

 

این است که تو در جهت کعبه ای و کعبه، خود، جهت ندارد

 

و اندیشه آدمی، «بی جهتی» نمی تواند فهمید.

 

هرچه را رمزی از وجود او -بی سویی مطلق- بگیری، ناچار،

 

جهتی می گیرد و رمز خدا نیست.

 

چگونه می توان بی جهتی را در زمین نشان داد؟

 

 

 

«اینما تولوا فثم وجه الله»!

 

به هر سو که رو کنی، اینک روی او، سوی او!

 

...

 

 

      دکتر علی شریعتی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/12ساعت 11:49 بعد از ظهر
  به قلم: دینا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

روانشناسی شوخی

 

شوخی حالتی مثبت در ذهن است و موقعی ایجاد می‌شود که فردی موضوعی ناهمخوان ،

 

غیرمنتظره و یا سرگرم کننده را بگوید و یا انجام دهد یا اینکه برای برخی افراد به دلایل د

 

یگری اتفاق می‌افتد و مردم می‌خندند.خنده دار بودن مسائل نوع خاصی از شادی است، لذا

 

خنده در شادی حائز اهمیت است.شوخی ویژگی رایج در زندگی است و غالبا پاسخی خود

 

جوش به موقعیت‌ها در حضور دیگران است. شوخی ناشی از یک خلق مطلوب است و

 

می‌تواند تاثیر عمیقی بر شادی مردم داشته باشد. شوخی یکی از روشهای القاء خلق مثبت

 

است.

 

 

روانشنای شوخی

 

اغلب روانشناسانی که شوخی را مطالعه کرده‌اند نتیجه گرفته‌اند که ویژگی اصلی رویدادهایی

 

که افراد را خوشحال می‌کند ناهمخوانی آنهاست و برای افرادی که تمایل به شوخ‌طبعی دارند

 

ضرورت دارد. استفاده از شوخی با خود ابرازی و خودنگری قابل پیش‌بینی هستند و هر دو

 

آنها به عنوان شاخص‌های مهارتی اجتماعی مطرح می‌باشند. افراد احساسی لطیفه‌ها را

 

خنده‌دارتر درک می‌کنند و بیشتر می‌خندند.

 

 

افراد متعصب لطیفه‌های جنسی را دوست دارند. افراد آزاد اندیش لطیفه‌های بی‌معنی را

 

ترجیح می‌دهند. بسیاری از افراد خشک و متعصب از ناهمخوانی لذت می‌برند و از این

 

طریق تنش‌های خود را تخلیه می‌کنند. در بعضی مواقع نیز شوخی وسیله‌ای است برای بیان

 

غیر مستیم دلخوری‌ها و ناراحتی‌ها از شخص یا گروهی بخصوص که به صورت مستقیم

 

نمی‌توان عنوان کرد.

 

شوخی و مقابله با استرس

 

شوخی در مقابله با استرس نقش مراقبتی ایفا می‌کند و موجب کاهش تهدید و آسیب استرس

 

می‌شود. افراد دارای حس عمیق شوخ طبعی ، بعد از رویدادهای منفی زندگی بطور قابل

 

ملاحظه‌ای خلق بهتری نشان می‌دهند. شوخی موجب می‌شود که فرد جنبه مثبت رویدادها را

 

در نظر بگیرد باعث می‌شود فرد توانایی پیدا کند تا رویدادها را از جهتی شوخی و خنده‌دار و

 

لذا از میزان استرس کاسته می‌شود.

 

 

رابطه شوخی و مغز

 

شوخی به عملکرد بخشهای خاصی از مغز بستگی دارد. شامی و استوس (1999) ، 21

 

بیمار مصدوم مغزی و تعدادی افراد سالم را مورد مطالعه قرار دادند. بیماران اگر ضایعه‌ای

 

در بخشی از ناحیه قدامی لب راست پیشانی داشتند، شوخی را درک نمی‌کردند. این ناحیه

 

بخشی از مغز است که اطلاعات دریافتی را یکپارچه کرده و تفسیر می‌کند و خودآگاهی در

 

آن قرار دارد، داروهای خاصی نیز بر شوخی تاثیر می‌گذارند. فیتز جرالد و همکاران

 

 (1999) نشان دادند اولا نزاپین که حاوی سروتونین و دوپامین است از خندیدن افراطی در

 

بیماران اسکیزوفرنی جلوگیری می‌کند. خنده نیز مانند سایر ابزارهای چهره‌ای بخشی به

 

لبهای پیشانی و بخشی دیگر به نواحی مرکزی بستگی دارد.

 

 

 

   

مهارت اجتماعی شوخی کردن از کجا ناشی می‌شود؟

 

مک گی (1979) مطالعه‌ای طولی را گزارش می‌کند که در آن کودکان شوخ ارتباط نزدیکی

 

تا سن 3 سالگی با مادران خود داشتند و موقعی که بعد از سن سه سالگی ارتباط عاطفی

 

مادران کاهش می‌یابد این تفکر شکل می‌گیرد که شوخی می‌تواند در مقابله با مشکلات و

 

موقعیت‌های استرس‌زا نقش حمایتی داشته باشد. در سن 6 سالگی تفاوت جنسی مشهود است،

 

پسرها لطیفه‌های بیشتری را تعریف می‌کنند و تمسخر در آنها به نسبت دخترها بیشتر است.

 

 

شوخی در کودکان

 

کودکان خیلی زود تبسم می‌کنند. در هفته‌های اول تولد ، تبسم اولیه ابتدا به سمت مادر و صدا

 

است. آنها در 4 ماهگی می‌خندند که در پاسخ به غلغلک یا سایر تحریکات لمسی ، بازی‌های

 

دالی و در اواخر اولین سال زندگی در پاسخ به رویدادهای عجیب از قبیل شیر خوردن مادر

 

از شیشه شیر کودک می‌باشد.به نظر می‌رسد که ناهمخوانی باعث برانگیختن خنده در مراحل

 

اولیه تولد می‌شود. این کار در شرایطی امکان‌پذیر است که موقعیت مطلوبی وجود داشته

 

باشد.

 

از حدود 18 ماهگی به بعد ، کودکان به بازی‌های تخیلی می‌پردازند. آنها مبالغه گویی‌ها،

 

لاف‌زدن‌ها و ناهمخوانی‌ها را شروع می‌کنند. بازیهای خیالی اغلب اجتماعی بوده و منبعی از

 

شادمانی است.هر چه کودکان بزرگتر می‌شوند، لطیفه‌های خنده‌دار بحث‌برانگیزی را پیدا

 

کرده و بعد از 6 الی 7 سالگی می‌توانند معانی را به صورت چندگانه درک کنند، به خاطر

 

اینکه به مرحله " تفکر عملیات عینی " پیاژه می‌رسند. از سنین اولیه کودکی یک عنصر

 

اجتماعی قوی در شوخی کودکان وجود دارد.

 

در سن سه سالگی میل قوی به گفتن لطیفه وجود دارد. کودک در شوخی دیگران شرکت

 

می‌کند تا آنها رابخنداند به خاطر اینکه خندیدن لذت بخش است و عضویت در گروه را شکل

 

می‌دهد.کودک 7 ساله در حضور دیگران بیشتر می‌خندد و مخصوصا در جمع خنده

 

همسالانش خنده‌اش بیشتر می‌شود. کودک 8 تا 10 ساله درباره معماها مشغله ذهنی پیدا می‌کند

 

و از لطیفه‌ها براساس معانی دوگانه آنها لذت می‌برد.

 

 

 

 

 شوخی بله ، نیش نه

 

چنانچه یک شوخی از مشخصات زیر برخوردار باشد، در مییابیم که شوخی جدی نبوده و

 

استفاده کننده قصد انتقاد و حمله را در سر نداشته است:

 

 

 

آیا از شوخی برای جهت دهی دوباره به گفتوگو استفاده میشود؟ آیا هدف شخص این بوده ا

 

ست که از پیگیری موضوع خاصی خلاصی یابد؟

 

 

آیا شوخی مرتبط با یک مطلب جدی است؟ آیا از شوخی برای پرهیز از رویارویی استفاده

 

میشود؟

 

 

آیا شوخی شخص همراه با نشانههای عطوفت آمیز و رقت قلب است و فرد بدین واسطه

 

همراهی و همدلی و درک خود را نشان میدهد؟

 

 

آیا شوخی سرپوشی برای حالاتی چون ترس ، سرخوردگی ، حسادت و احساس خشم است؟

 

 

آیا شوخی می‎‎تواند معنا و مفهوم تازهای به جریان بحث و گفتوگو ببخشد؟

 

 

اشخاصی که از موقعیت زندگی خود راضی هستند و نسبت به موقعیت مادی و اجتماعی خود

 

رضایت خاطر دارند، از شوخی به عنوان چاشنی و مزهی گفتو گو استفاده میکنند. چنین

 

اشخاصی معمولاً از شوخی اغراض خاصی را دنبال نمیکنند. در هر صورت، با ارزیابی

 

کردن دقیق اشکال شوخی میتوانید از اهداف و اغراض ناپیدای اشخاص استفاده کننده از این

 

زبان و وسیله آگاه شده و بدین واسطه بهتر به شخصیت فرد برسید.

 

تکامل شوخی و خنده

 

با توجه به اینکه حتی کودکان کوچکتر نیز از شوخی لذت می‌برند و مرکز شوخی در بخش

 

معینی از مغز قرار دارد این احتمال را مطرح می‌سازد که شوخی مبنای فطری دارد. بنابراین

 

با توجه به نقش عوامل زیستی در شوخی ، به نظر می‌رسد که بایستی از برخی مزایای

 

تکاملی برخوردار باشد. شوخی و خنده از بازی‌های اجتماع مشتق شده است و افرادی که در

 

آن مشارکت می‌کنند از شوخی لذت می‌برند. مک‌گی (1979)فکر می‌کرد که میمونها در

 

صورتی شوخی را درک می‌کنند که برخی مهارتهای زبانی را کسب کرده باشند چرا که در

 

این صورت آنها می‌توانند برخی نمادها را دستکاری کنند.

 

اساسا شوخی یک پدیده اجتماعی است که به خاطر هیجانهای مثبت به پیوستگی اجتماعی

 

منجر می‌شود و باعث تخلیه هیجانات منفی می‌شود . البته این کار ناشی از کنش عملی

 

شوخی است. شوخی کردن با استفاده از روشهای مختلف منبع مهم شادی است.شوخی تا ا

 

ندازه‌ای غریزی است. شکل قدیمی آن در نخستین‌های غیرانسان وجود دارد و کودکان کم سن

 

از شوخی و شروع کردن آن لذت می‌برند.کلید اصلی اغلب شوخی‌ها دو بخش از رویدادها یا

 

داستانها را شامل می‌شود . و بخش دوم و غیر منتظره آن از ارزش کمتری برخوردار است.

 

 

مثلا گستاخی و بی‌پروایی بخش دوم بیشتر از بخش اول است. خنده بیان عاطفه مثبت است،

 

اما شوخی تاثیر علی روی خلق و شادی دارد. شوخی یکی از شایع‌ترین و موثرترین

 

روشهای القا خلق است و ضمن تاثیر مثبت و شادی‌بخش رویدادهای استرس‌زا را کم خطر

 

می‌سازد. همچنین کمک می‌کند تا با استرس‌های اجتماعی که از تعارضات درون جامعه ناشی

 

می‌شود، نگاه متفاوتی داشته و موجب تخلیه تنش‌ها شود.

 

 

 

شوخی در حیوانات

 

یک منشاء غریزی درباره شوخی وجود دارد که نقش عوامل زیستی را تائید می‌کند. تعدادی

 

از حیوانات بطور غریزی اهل شوخی هستند . از جمله میمونها. در این گروه از موجودات

 

که تماس بیشتری با انسانها دارند، علائم تکلمی که برخی مواقع شباهت زیادی با شوخی دارد

 

را می‌توان در آنها مشاهده کرد واشو از علامتی برای خنده برای دعوا کردن ، تعقیب کردن و

 

دالی استفاده کرد. او یک با مسواک را به عنوان شانه بکار برد. کوکو نیز به جای گذاشتن

 

انگشت روی دهان ، انگشتش را روی گوشش گذاشت و با این روش ، نشانه‌ای از نوشیدن

 

را نشان داد او دوست داشت آزمایشگر را با دادن یک سری علائم غلط بخنداند. او حالت

 

انسانها را نگاه می‌کرد و بطور آشکاری منتظر وقوع یک پاسخ مثبت بود.

 

 

شوخ طبعی و روابط بین افراد

 

برخی مطالعات رابطه روشنی بین شوخی و شادی به دست آورده‌اند، افراد شاد بیشتر

 

می‌خندند و احساس بهتری از شوخی دارند.برون‌گراها و سایر افرادی که مهارتهای اجتماعی

 

مطلوبی دارند ، زیاد می‌خندند و مسائل را خنده‌دار درک می‌کنند، همبستگی قوی بین

 

برون‌گراها و شادی وجود دارد . این مساله مسلم است که برون‌گراها بیشتر می‌خندند و در

 

حال حاضر شاهدیم که ارتباطات نزدیک بطور وسیعی با شوخی تقویت می‌شود.

 

همیشه بخندید

 

 

 

 

+

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/18ساعت 0:9 قبل از ظهر
  به قلم: دینا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

کودکی آماده تولد بود

 

نزد خدا رفت و گفت:

 

می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید ،

 

اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی

 

چگونه می توانم برای زندگی به آن جا بروم؟

 

خداوند پاسخ داد:

 

از میان مقدار بسیاری از فرشتگان ،

 

من یکی را برای تو در نظر گرفته ام ...

 

او از تو نگه داری خواهد کرد !

 

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه .

 

-اما این جا در بهشت من هیچ کاری

 

جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای

 

شادی من کافی هستند.  خداون لبخند زد:

 

-فرشته ات برای تو آواز خواهد خواند

 

تو عشق اورااحساس خواهی کردوشادخواهی بود.

 

-من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند

 

وقتی زبان آن ها را نمی دانم !

 

خداوند او را نوازش کردو گفت :

 

فرشته تو ، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی

 

را که ممکن است بشنوی دز گوش تو زمزمه خواهد کرد

 

وبا دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد

 

که چگونه صحبت کنی !

 

کودک با ناراحتی گفت :

 

وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ، چه کنم؟

 

اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت :

 

فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار می دهد

 

و به تو یاد خواهد داد چگونه دعا کنی...!

 

کودک سرش را برگرداند و پرسید :

 

شنیده ام در زمین انسان های بدی هم

 

زندگی می کنند ..چه کسی از من محافظت می کند؟

 

خدا گفت:     فرشته ات از تو مراقبت می کند

 

حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

 

کودک با نگرانی ادامه داد:

 

اما من همیشه به این دلیل کهنمی توانم

 

شما را ببینم ناراحت خواهم بود !

 

خداوند لبخن زد و گفت :

 

فرشته همیشه دربارهی من صحبت می کند

 

و به تو راه بازگشت نزدم را خواهد آموخت

 

گرچه همیش درکنار تو خواهم بود.

 

در آن هنگام بهشت آرام بود اما از زمین صداهایی

می آمد

 

کودک می دانست که باید به زودی به زمین

 

سفرکند او به آرامی آخرین سوال را پرسید:

 

خدایا !نام فرشته ام چیست؟

 

خدا شانه اش رانوازش کردو پاسخ داد...

 

نام فرشته ات اهمیتی ندارد

 

به راحتی می توانی او را "مادر " صدا بزنی!

 

میمت مظلومیت

 

          الفت آرامش

 

               دالت دلدادگی

 

               و ر ...روزهای سختی را حکایت می کند!

 

چنان هدیه ی قدر دانی را اهدا کن

 

                که فردا آه نکشی !!!!

 

 

زهرای اطهر (س)

ولادت بی بی دو عالم زهرای اطهر را

 

به هم ی دوستداران اهل بیت (ص)

 

تبریک می گووییم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/14ساعت 4:29 بعد از ظهر
  به قلم: دینا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

سازنده ترین کلمه گذشت است آن را تمرین کن.

 

 

عمیق ترین کلمه عشق است به آن ارج بنه.

 

 

بی رحم ترین کلمه تنفر است از بین ببرش.

 

 

سرکش ترین کلمه هوس است با آن بازی نکن.

 

 

خودخواهانه ترین کلمه من است از آن حذر کن.

 

 

بازدارنده ترین کلمه ترس است با آن مقابله کن.

 

 

سازنده ترین کلمه صبر است برای داشتنش دعا کن.

 

 

روشن ترین کلمه امید است به آن امیدوار باش.

 

 

ضعیف ترین کلمه حسرت است آن را نخور.

 

 

توانا ترین کلمه دانش است آن را فرا گیر.

 

 

سمی ترین کلمه غرور است بشکنش.

 

 

سست ترین کلمه شانس است به آن امیدوار نباش.

 

 

شایع ترین کلمه شهرت است دنبالش نرو.

 

 

حسرت انگیز ترین کلمه حسادت است از آن فاصله بگیر.

 

 

ضروری ترین کلمه تفاهم است آن را ایجاد کن.

 

 

سالم ترین کلمه سلامتی است به آن اهمیت بده.

 

 

اصلی ترین کلمه اطمینان است به آن اعتماد کن.

 

 

بی احساس ترین کلمه بی تفاوتی است مراقب آن باش.

 

 

دوستانه ترین کلمه رفاقت است از آن سواستفاده نکن.

 

 

زیبا ترین کلمه راستی است با آن روراست باش.

 

 

زشت ترین کلمه دورویی است یک رنگ باش.

 

 

ویرانگرترین کلمه تمسخر است دوست داری با تو چنین کنند؟

 

 

موقرترین کلمه احترام است برایش ارزش قایل شو.

 

 

آرام ترین کلمه آرامش است به آن برس.

 

 

قشنگ ترین کلمه خوشرویی است.راز زیبایی در آن نهفته است.

 

 

رساترین کلمه وفاداری است.سرعهدت بمان.

 

 

تنها ترین کلمه گوشه گیری است.بدان که جمع همیشه بهتر از فردبوده.

 

 

محرک ترین کلمه هدفمندی است.زندگی بدون هدف روی آب است.

 

 

وهدفمندترین کلمه موفقیت است.به سوی آن حرکت کن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/10ساعت 1:56 قبل از ظهر
  به قلم: دینا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/09ساعت 1:32 قبل از ظهر
  به قلم: دینا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

 

وقتی عشق می ورزی

 

  لازم نیست بدانی در اطرافت چه می گذرد

 

            چون همه چیز در درون توست...!

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/08ساعت 9:4 بعد از ظهر
  به قلم: دینا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
ستاره ها
+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/08ساعت 1:41 بعد از ظهر
  به قلم: دینا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

 

 

 

اسرار خدا لایق هر بی سر و پا نیست 

 

            هر با سر و پا لایق اسرار خدا نیست

 

 

 

نزدیک ترین نقطه به خدا نزدیک ترین لحظه به اوست

 

وقتی حضورش را درست توی قلبت حس میکنی

 

آنقدر نزدیک که نفست از شوق التهاب بند می آید

 

آنقدر هیجان انگیز که با هیجان درون

 

هیچ تجربه ای قابل مقایسه نیست  

 

تجربه ای که باید طعـــمش را چشید

 

اغلب درست همان لحظه که گمان می کنی

 

در برهوت تنها مانده ای  

 

درست همان جا که دلت سخت می خواهد

 

او با تــــو حرف بزند 

 

همان لـــحظه که آرزو داری

 

دستان پر مهرش را بر سرت بکشد  

 

همان لحظه نورانی که از شوق این معجزه

 

         دلت می خواهد تا آخر دنیا از ته دل

 

نزدیک ترین لحظه به خدا می تواند

 

در دل تاریک ترین شب عمر ناخواسته تو

 

و یــا در اوج بـــزرگ ترین شادی دلخواسته تو رخ دهد  

 

می تواند درست همین حالا باشد

 

و زیباترین وقتی که می تواند پیش بیاید

 

همان دمی است که برایش هیچ بهانه ای نداری  

 

 

 

          جایی که دلت برای او تنگ است.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/07ساعت 0:25 قبل از ظهر
  به قلم: دینا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T